تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
86
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
ديگرى بربندند كه يكى مر آيندگان را باشد و ديگر مر روندگان را و ديگر انبوهى نباشد . مردم از اينكه او با همهء خردساليش اين معنى را دريافت شادان شدند . شاپور بفرمود تا فرمان او را كار بندند و گويند آفتاب فرونشده بود پلى به نزديك پل پيشين ساخته شد و مردم از خطر جان ، در گذشتن از پل بازرستند . اين كودك در يك روز چندان پيشرفت مىكرد كه ديگر كودكان در زمانى دراز . دبيران و وزيران كارها را يكى پس از ديگرى به او همىنمودند ؛ از آن ميان يكى كار سپاهيان مرزنشين بود كه در برابر دشمنان بودند ، زيرا از خبرهايى كه مىرسيد برمىآمد كه بيشترشان در حال بدى هستند . اين اخبار را در ديدهء او بزرگ مىنماياندند امّا شاپور به ايشان گفت : « آن را چندان بزرگ مگيريد ، زيرا چارهء آن آسان است » . پس بفرمود تا به همهء آن سپاهيان بنويسند كه او مىداند كه ايشان در جاهائى كه هستند ديرگاهى است كه بماندهاند و از اندازهء رنجى كه از دورى دوستان و برادران به ايشان مىرسد آگاه است . از اين روى دستورى هست تا هركه بخواهد به خانهء خود بازگردد ؛ امّا هر كه بخواهد با شكيبائى و پايدارى در جاى خود شايستگى خود را به تمام رساند حقّ او شناخته آيد ؛ و بفرمود تا هركه برمىگردد در خانه و سرزمين خود بماند تا وقت نياز به او فرارسد . چون وزيران اين بشنيدند بپسنديدند و گفتند : « اگر آزمايش او در كار مملكتدارى و تدبير سپاهيان بيشتر بودى رأى و گفتار درست او بر آنچه از او شنيديم افزون نبودى » . خبر او در برپاىداشتن دوستان و برانداختن دشمنان پياپى به شهرها و مرزها همىرسيد تا آنكه شانزدهساله شد و استخوانش محكم گشت و توانست سلاح بردارد و بر اسب سوار شود . آنگاه پيشوايان مردم و سپاهيان خود را گرد آورد و آغاز سخن كرد و از آنچه خداوند از راه پدرانش بر او و بر مردم او بخشيده است ياد كرد كه چگونه رفتار نيك بداشتند و دشمنان را دور كردند . آنگاه سخن به پريشانى كارها در هنگام كودكيش بازكشانيد و گفت كه مىخواهد از بنياد مملكت دفاع كند و به جنگ يكى از دشمنان روى نهد و تنها هزار تن از جنگجويان با او خواهند بود . مردمان زبان به دعا و سپاس برداشتند و از او خواستند كه خود در